محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )

24

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى )

آتشين مار - با ميم با الف كشيده و به راى قرشت زده كنايه از آه گرم باشد و زبانه آتش را نيز گويند و به معنى تير آتشبازى هم آمده است كه تير هوائى باشد . آتل - به كسر ثالث بر وزن ساحل نام رودخانه‌ايست بسيار بزرگ ابتداى آن از بلاد روس و بلغار است و انتهاى آن بحر خزر كه درياى گيلان باشد گويند قريب به هشتاد نهر از آن جدا مىشود كه از هيچ كدام آن اسب به آسانى نتواند گذشت . آتون - بر وزن خاتون زنى باشد كه دختران را تعليم چيزى خواندن و تعليم نوشتن و نقش دوختن دهد و بچه‌دان زهدان را نيز گويند و به عربى مشيمه خوانند . آتين - بر وزن لاچين به لغت زند و پازند به معنى موجود شده و پيدا گرديده و به هم رسيده باشد . آچار - با جيم فارسى بر وزن پاكار انواع ترشى آلات را گويند و به معنى ضم كرده و درهم آميخته هم گفته‌اند و به معنى زمين پست و بلند هم آمده است و به زبان علمى اهل هند عمل كردن و پيروى نمودن به احكام شريعت باشد . آچاك - با جيم فارسى بر وزن ناپاك به معنى خاك باشد و به عربى تراب خوانند . آجده - به فتح جيم بر وزن آمده به معنى رنگ كرده باشد و به معنى خلانيده شده از سوزن و غير سوزن هم هست . آجل - به ضم ثالث و سكون لام آروغ را گويند و آن بادى باشد كه با صدا از گلو بيرون آيد و به فتح ثالث هم گفته‌اند و به كسر ثالث در عربى به معنى برانگيزنده و آخرت باشد كه قيامت است . آجنگان - با كاف فارسى بر وزن آدم‌خوان نام قريه‌اى است از قراى سرخس كه قلعه‌اى از خراسان باشد و معرب آن آجنقان است . آخ - بر وزن شاخ كلمهء تحسين است به معنى آفرين و بارك اللّه . آخال - بر وزن پامال چيزهاى افكندنى و بيكار و سقط باشد مانند پوست ميوه‌ها و تراشه چوب و خس و خاشاك و خاك‌روبه و امثال آن و آن را به عربى حشو گويند و به اين معنى به جاى حرف ثالث قاف هم آمده است و نام شهرى و مدينه‌اى هم هست . آختن - بر وزن ساختن به معنى بر كشيدن باشد و برآوردن تيغ را نيز گويند از غلاف . آخته - بر وزن ساخته به معنى بيرون كشيده باشد خواه تيغ خواه غير تيغ و به اين معنى با همزه مفتوح نيز آمده است . آخر - به ضم ثالث و سكون راى بىنقطه جاى علف خوردن اسبان را گويند و استخوان را نيز گفته‌اند كه در زير گردن و بالاى سينه مىباشد و آن را به عربى ترقوه خوانند و به هر دو معنى با واو معدوله هم نويسند به اين صورت آخور به سبب آن كه رسم الخط اين زمان است چنانچه خواهد آمد و به فتح ثالث در عربى به معنى ديگر باشد چنانچه گويند وجه آخر يعنى وجه ديگر . آخر چرب - به فتح جيم فارسى كنايه از عيش و عشرت و بسيارى اطعمه و فراخى رزق و روزى باشد . آخر دست - به فتح ثالث و دال ابجد و سكون سين بىنقطه و تاى قرشت صف نعال و كفش‌كن را گويند و داو آخر قمار و آخر كار هم هست . آخر سالار - مير آخر و ريش سفيد طويله را گويند . آخر سنگين - كنايه از آخريست كه در آن كاه و علف نباشد و كنايه از جائى و مقامى كه در آن حاصلى و نفعى نبوده باشد . آخرك - بر وزن ناخنك استخوانى را گويند كه در زير گردن و بالاى سينه مىباشد و آن را به عربى ترقوه خوانند . آخريان - به سكون ثالث و تحتانى به الف كشيده بر وزن شاه نشان اسباب و متاع و كالا را گويند و به عربى سلعه خوانند . آخسمه - به ضم سين بىنقطه و فتح ميم بر وزن صاف شده بوزه را گويند و آن شرابى باشد كه از آرد برنج يا آرد جو يا ارزن و امثال آن سازند و به فتح سين هم آمده است . آخش - به فتح ثالث بر وزن آتش قيمت و بهاى چيزها را گويند و به سكون ثالث نام موبدى است پارسى نژاد كه او مايه عناصر را پروردگار شناسد .